می شود هزار بار عاشق چشمان تر زائرانت شد

اصلا حرمت جان می دهد برای چشم چرانی!

..

از قرارگاه همیشگیم .. صحن انقلاب ، روبه روی سقاخانه و ایوان طلا .. مستقیم می آیم سمت تو .. نیمه ی راه چشم هایم را می بندم و تصویرت را توی دلم مرور میکنم .. یک تصویر افتاده توی دلم .. بر می گردم که دلم یادش بیاید رفتنیم ازاین حریم و بشکند .. دلم می شکند .. باز بر می گردم سمت تو که اینبار تصویرت چند برابر توی آینه شکسته دلم بیفتد .. تصویرت می شود هفت تا .. بر می گردم ، می شکند، بر می گردم، تصویر می شود هفتاد تا .. و باز بر می گردم و بر می گردم که هزاران هزار بار روی هزاران هزار تکه از روحم تصویرت بیفتد .. اصلا ژن بشود این تصویر و نسل به نسل بیفتد به جانِ آینده !

..

خیلی بابایی شده ام .. خیلی اینبار دلم را برده ای .. خیلی خیلی زود به زود بطلبم آقا !

 


دل نوشت:

یک روز همدیگر را نبینیم من بغض میکنم حضرت عشق و حیات گریه .. مانده ام با این ماه مهر ِ نامهربان چه کنم! 

+ |