1

پیش از آنکه معشوقه‌ام شوی

هندیان و پارسیان و چینیان و مصریان

هر کدام

تقویم‌هایی داشتند

برای حسابِ روزها و شبان 

و آنگاه که معشوقه‌ام شدی

مردمان

زمان را چنین می‌خوانند:

هزاره‌ی پیش از چشم‌های تو

یا

هزاره‌ی بعد از آن

 

2

چه بهتر که در پیکرم بمانی

چون کودکی که امیدی به زادنش نیست

و زخمی مخفی

که هیچکس جز من احساسش نمی کند

 

افسوس 

تو در كشتی های كاغذی ات زندگی می كنی

من اما در خودِ دریا..

 

4

مشکلِ اصلیِ من با نقد و نقادی این است:

هرگاه شعری را با رنگِ سیاه نوشته‌ام

گفته‌اند:

اقتباسی‌ست از چشم‌های تو!

 

5

آه ! ای کاش ،

روزی از غریزه ی خرگوشیت رها شوی و بدانی

شکارچیت نیستم،

عاشق توام.

 

6

با من به آبی ابهام می آیی؟

ابهام غوطه خوردن و سرگیجه

ابهام آن روی سکه ی عشق

باورکن تمام این روزمرگی های یکسان ویرانم کرد

واین گفتگوها با صدایی یکسان

و جنس و آهنگی یکسان..

چرا از پوستین خود بیرون نمی آیی

تا  دریا را به تن کنی؟

چرا این هوای معتدل را به در نمی آوری

تا  طوفان  مرا به تن کنی؟

چرا  غبار را به در نمی آوری

تا باران مرا به تن کنی؟

باورکن... خارهای بسیار بر لبهای ما خواهند رویید

و شکنجی بسیار..

چرا بااین روابط رسمی نجنگیم

که تو را شبیه زنان بی احساس

و مرا شبیه شعرهای سپید کرده است..

 

7

تاریخ خودش را تكرار می كند، درست!

اما زنانگی

هرگز خودش را تكرار نمی كند

شبیه به شرارتی كه هیچگاه

نه تاب تكرار

كه طاقت ایستایی ندارد

 

پ ن : بیشتر شعرها ترجمه دوست خوبم مهدیه جان بودند!

 

+ |